یکشنبه، ۳۰ آذر ۱۴۰۴
مقایسه از اون چیزاست که خیلی آروم وارد ذهن میشه.
نه با سر و صدا، نه با هشدار.
یه روز فقط نگاه میکنی،
یه روز با خودت میگی «اونا بهترن»،
و یه روز میبینی دیگه دلت نمیخواد چیزی بسازی.
بدون اینکه بفهمی چی شد.

Photo by Ian Talmacs on Unsplash
وقتی مقایسه میکنی، ذهنت بهجای ساختن، میره سمت سنجیدن:
من خوبم یا بد؟
به اندازه کافی هست یا نه؟
عقب افتادم یا جلو؟
خلاقیت اما توی قضاوت رشد نمیکنه.
خلاقیت توی تجربه، آزمونوخطا و حتی اشتباه زنده میمونه.
هر آدمی یه ریتم ذهنی خاص خودش رو داره.
اما وقتی مدام خودتو با بقیه میسنجی:
سلیقهت کمرنگ میشه
ایدههات شبیه بقیه میشن
کمکم شک میکنی به چیزی که از اول مال خودت بوده
و این دقیقاً جاییه که خلاقیت آسیب میبینه.
مشکل این نیست که الهام میگیریم.
مشکل اینه که مرز بین «الهام» و «مقایسه» خیلی زود رد میشه.
ما معمولاً:
نتیجهی نهایی بقیه رو میبینیم
مسیر، سردرگمیها و شکستهاشون رو نه
و بعد با پشتصحنهی زندگی خودمون مقایسه میکنیمش.
این مقایسه، منصفانه نیست.
آدمهای خلاق معمولاً:
کمتر دنبال شبیه شدنن
بیشتر دنبال فهمیدن خودشونن
میپذیرن که کارشون ممکنه کامل نباشه
اونا بهجای اینکه بپرسن «به اندازه بقیه خوبه؟»
میپرسن: «این، شبیه خودمه؟»
قرار نیست مقایسه رو صفر کنی.
ولی میتونی مدیریتش کنی:
زمان حضور توی شبکههای اجتماعی رو محدود کن
وقتی الهام گرفتی، همون لحظه دستبهکار شو
به مسیر خودت برگرد، نه نتیجهی بقیه
یادت بیار چرا اصلاً شروع کردی
این کارها کوچیکن، ولی اثرشون عمیقه.
ذهنی که مدام در حال مقایسهست، احساس امنیت نمیکنه.
و ذهن ناامن، ریسک نمیکنه.
و خلاقیت بدون ریسک؟ تقریباً غیرممکنه.
وقتی مقایسه کمتر میشه،
جا برای تجربه، بازی و ایده بازتر میشه.
مقایسه شاید طبیعی باشه،
اما خلاق نیست.
اگه میخوای چیزی بسازی که واقعاً مال خودته،
باید گاهی صدای بقیه رو کم کنی
تا صدای خودت شنیده بشه.
خلاقیت، مسابقه نیست. مسیر شخصیه.