چرا بعضی کارها رو انجام نمی‌دیم، حتی وقتی انجام دادنشون خیلی آسونه؟

خوب جایی اومدی😎🔥------ ارسال سفارشات جدید در تاریخ 3 شهریورماه 🧡 پشتیبانی سفارشات از طریق راه ارتباطی ما در ( تلگرام ) فعال هست

چرا بعضی کارها رو انجام نمی‌دیم، حتی وقتی انجام دادنشون خیلی آسونه؟

چهارشنبه، ۲۱ مرداد ۱۴۰۵

تا حالا شده بخوای چند صفحه کتاب بخونی، ولی اول تصمیم بگیری یه لیوان آب بیاری، بعد گوشی رو برداری، بعد یه پیام رو جواب بدی و در نهایت نیم ساعت بگذره و هنوز کتابت رو باز نکرده باشی؟ یا مثلاً بخوای صبح زود کار کنی، ولی لپ‌تاپت خاموش باشه، شارژر یه جای دیگه باشه، میزت شلوغ باشه و قبل از اینکه حتی شروع کنی، حس کنی بی‌خیالش شو. هیچ‌کدوم از این کارها سخت نیستن. اما یه چیزی بین تو و شروع کردن قرار گرفته. این چیز کوچک رو می‌شه «اصطکاک» در نظر گرفت؛ مجموعه‌ی موانع ریز و گاهی بی‌اهمیتی که باعث می‌شن انجام دادن یه کار کمی سخت‌تر از انجام ندادنش باشه. و جالب اینجاست که همین «کمی» گاهی تمام ماجراست.

productivity

Photo by Ryland Dean on Unsplash

شروع کردن، از خود کار سخت‌تره

فرض کن می‌خوای شب‌ها قبل از خواب چند صفحه کتاب بخونی. کتابی هم که انتخاب کردی واقعاً دوستش داری. اما کتاب داخل قفسه‌ست، گوشی کنارته و تخت هم جای راحتی برای اسکرول کردنه. در این شرایط، لازم نیست تصمیم بزرگی بگیری. فقط باید از جات بلند شی، کتاب رو برداری، برگردی و شروع کنی. همین چند قدم کوچیک ممکنه کافی باشه تا گوشی برنده بشه. حالا برعکسش کن. کتاب رو از قبل روی بالش بذار و گوشی رو کمی دورتر قرار بده. هنوز هم انتخاب با توئه، اما این بار شروع کردن راحت‌تر شده. این دقیقاً همون جاییه که طراحی محیط می‌تونه از اراده قوی‌تر باشه.

برای کارهای مهم، راه رو کوتاه‌تر کن

اگر کاری برات مهمه، سعی کن بین خودت و انجام دادنش تا جای ممکن فاصله ایجاد نکنی. می‌خوای صبح طراحی کنی؟ فایل پروژه رو از شب قبل باز بذار. می‌خوای ورزش کنی؟ لباس‌هات رو آماده کن. می‌خوای یادداشت روزانه بنویسی؟ دفتر و خودکارت رو جایی بذار که وقتی می‌شینی، جلوی چشمت باشن. این کارها خیلی ساده به نظر می‌رسن، اما یه ویژگی مهم دارن: تعداد تصمیم‌هایی که باید قبل از شروع بگیری رو کم می‌کنن. وقتی برای شروع یه کار فقط باید «شروعش کنی»، احتمال انجام دادنش خیلی بیشتر از وقتیه که قبلش باید پنج مرحله‌ی دیگه رو هم پشت سر بذاری.

برای حواس‌پرتی هم می‌شه اصطکاک ساخت

این ماجرا فقط برای کارهای خوب نیست. می‌تونیم همین ایده رو برای چیزهایی که نمی‌خوایم انجام بدیم هم استفاده کنیم. اگر هر بار که حوصله‌ات سر می‌ره، گوشی درست کنار دستته، باز کردن شبکه‌های اجتماعی تقریباً هیچ تلاشی نمی‌خواد. اما اگر اعلان‌ها رو خاموش کنی، گوشی رو توی کشو بذاری یا از برنامه‌هایی که بیشتر حواست رو پرت می‌کنن خارج بشی، یه مرحله‌ی کوچیک بین «حوصله‌ام سر رفته» و «بازش کردم» ایجاد می‌کنی. ممکنه همون یک مرحله باعث بشه قبل از باز کردن برنامه، دو ثانیه مکث کنی و از خودت بپرسی: «واقعاً می‌خوام الان این کار رو بکنم؟» گاهی همین دو ثانیه کافیه.

لازم نیست همیشه به خودت انگیزه بدی

یکی از خسته‌کننده‌ترین بخش‌های بهره‌وری اینه که فکر کنیم برای انجام هر کاری باید اول انگیزه داشته باشیم. اگر هر روز منتظر باشیم حسش بیاد، احتمالاً خیلی از کارها هیچ‌وقت شروع نمی‌شن. اما وقتی محیط رو طوری می‌چینیم که شروع کردن راحت باشه، دیگه لازم نیست برای هر قدم کوچیک با خودمون مذاکره کنیم. این تفاوت مهمیه. به جای اینکه هر روز به خودت بگی «باید بیشتر تلاش کنم»، می‌تونی از خودت بپرسی: «چطور می‌تونم انجام دادن این کار رو یه کم راحت‌تر کنم؟» گاهی جوابش خیلی ساده‌ست؛ وسایل رو آماده کن، فایل رو باز بذار، گوشی رو دور کن یا فقط اولین قدم رو کوچک‌تر کن.

محیط خوب، محیطی نیست که فقط قشنگ باشه

یه میز زیبا می‌تونه حس خوبی بده، اما اگر برای شروع کار مجبور باشی هر روز نیم ساعت وسایلت رو جابه‌جا کنی، کابل پیدا کنی، دفترت رو از زیر چند وسیله بیرون بیاری و دنبال خودکارت بگردی، احتمالاً اون فضا هنوز برای کار کردن خوب طراحی نشده. محیط خوب باید علاوه بر زیبا بودن، با عادت‌های تو هم کنار بیاد. چیزی که هر روز استفاده می‌کنی باید دم دست باشه، چیزی که حواست رو پرت می‌کنه می‌تونه کمی دورتر قرار بگیره و چیزهایی که بهت یادآوری می‌کنن روی چه چیزی تمرکز داری، می‌تونن جایی باشن که راحت ببینیشون. در واقع، یکی از بهترین ویژگی‌های یه فضای خوب اینه که خیلی از کارها رو بدون فکر کردن انجام می‌دی.

از خودت بپرس: «چی داره کار رو سخت می‌کنه؟»

دفعه‌ی بعد که یه کار رو مدام عقب انداختی، قبل از اینکه خودت رو تنبل خطاب کنی، یه سؤال ساده از خودت بپرس: «بین من و این کار چه چیزی قرار گرفته؟» شاید کار خیلی بزرگه و باید به چند قدم کوچیک‌تر تقسیمش کنی. شاید محیط شلوغه. شاید ابزار لازم دم دست نیست. شاید هر بار شروعش می‌کنی، یه اعلان حواست رو پرت می‌کنه. وقتی این مانع رو پیدا کنی، شاید لازم نباشه خودت رو تغییر بدی؛ فقط باید شرایط اطرافت رو کمی تغییر بدی.

بهره‌وری همیشه به اراده‌ی بیشتر، انگیزه‌ی بیشتر یا برنامه‌ریزی پیچیده‌تر احتیاج نداره. گاهی فقط باید فاصله‌ی بین «می‌خوام انجامش بدم» و «شروعش کردم» رو کوتاه‌تر کنیم. کارهای مهم رو راحت‌تر در دسترس قرار بدیم و برای چیزهایی که معمولاً حواسمون رو پرت می‌کنن، کمی مسیر رو سخت‌تر کنیم. چون خیلی وقت‌ها ما واقعاً نمی‌خوایم کار رو انجام ندیم؛ فقط انجام ندادنش، در اون لحظه، کمی راحت‌تر از انجام دادنش به نظر می‌رسه.

گاهی برای اینکه کار بیشتری انجام بدی، لازم نیست قوی‌تر بشی؛ فقط باید راه رسیدن بهش رو کوتاه‌تر کنی.