شنبه، ۲۰ تیر ۱۴۰۵
تاحالا شده یه پلیلیست رو موقع کار بذاری و بعد از چند دقیقه حس کنی همهچیز داره روانتر پیش میره؟ انگار ذهنت راحتتر روی کار میشینه و زمان هم سریعتر میگذره.
از اون طرف، احتمالاً این تجربه هم برات آشناست که یه آهنگ مورد علاقهت رو پخش کردی، اما بعد از چند دقیقه متوجه شدی بیشتر از اینکه روی کارت تمرکز داشته باشی، داری با خواننده همخوانی میکنی یا ذهنت رفته دنبال خاطرهای که اون آهنگ برات زنده کرده.
پس ماجرا چیه؟ مگر موسیقی، موسیقی نیست؟ چرا بعضی آهنگها باعث میشن بهتر کار کنیم، اما بعضیهای دیگه دقیقاً برعکس عمل میکنن؟
پاسخ این سؤال بیشتر از اینکه به خود موسیقی مربوط باشه، به نحوهی کار کردن ذهن ما برمیگرده.

Photo by Namroud Gorguis on Unsplash
برخلاف چیزی که گاهی فکر میکنیم، مغز انسان در انجام همزمان چند کار پیچیده خیلی ماهر نیست. وقتی مشغول نوشتن، برنامهریزی، طراحی یا یادگیری هستیم، بخش زیادی از ظرفیت ذهن درگیر پردازش اطلاعات میشود. حالا اگر همزمان آهنگی پخش شود که شعر داشته باشد، مخصوصاً اگر زبانش را بفهمیم، مغز باید علاوه بر کار اصلی، کلمات آهنگ را هم پردازش کند. همین موضوع باعث میشود توجه بین دو فعالیت تقسیم شود و کیفیت تمرکز پایین بیاید. شاید به همین دلیل باشد که خیلیها موقع مطالعه یا نوشتن، با آهنگهای بیکلام راحتتر هستند. در این حالت موسیقی، پسزمینهی فضا را میسازد، بدون اینکه مدام از ذهن بخواهد به چیزی جدید توجه کند.
نکتهی جالب اینجاست که هیچ پلیلیستی برای همهی کارها وجود ندارد. اگر قرار باشد ایدهپردازی کنی، شاید موسیقی آرام، امبینت یا لوفای کمک کند ذهنت آزادتر حرکت کند. اما اگر داری کاری تکراری انجام میدهی، مثل مرتب کردن فایلها یا پاسخ دادن به ایمیلها، شاید موسیقی پرانرژیتر باعث شود ریتم کارت بهتر شود. به همین خاطر است که بعضی روزها یک پلیلیست فوقالعاده به نظر میرسد و چند روز بعد، همان پلیلیست دیگر جواب نمیدهد. نه چون موسیقی عوض شده، بلکه چون کاری که انجام میدهی و وضعیت ذهنیات تغییر کرده است.
ما معمولاً بین دو گزینه فکر میکنیم؛ یا موسیقی پخش باشد یا نباشد. اما گاهی چیزی که ذهن به آن نیاز دارد، نه آهنگ جدید است و نه صدای بیشتر؛ بلکه چند دقیقه سکوت است. وقتی ساعتها در معرض صدا، نوتیفیکیشن، ویدئو و محتوای مختلف هستیم، مغز فرصت کمی برای پردازش پیدا میکند. در چنین شرایطی، حتی آرامترین موسیقی هم ممکن است فقط یک ورودی دیگر باشد. اگر حس میکنی تمرکزت کمتر از همیشه شده، شاید بد نباشد گاهی قبل از اینکه پلیلیست مورد علاقهات را پخش کنی، چند دقیقه در سکوت کار کنی و ببینی ذهنت واقعاً به چه چیزی نیاز دارد.
وقتی دربارهی فضای کار حرف میزنیم، معمولاً به نور، میز، صندلی یا چیدمان اتاق فکر میکنیم. اما محیط فقط چیزی نیست که میبینیم؛ چیزهایی که میشنویم هم بخشی از تجربهی روزانهی ما هستند. در واقع، صدا هم مثل نور یا رنگ، میتواند روی حالوهوای یک فضا اثر بگذارد. همانطور که یک اتاق شلوغ ممکن است تمرکز را سختتر کند، یک محیط صوتی نامناسب هم میتواند ذهن را مدام از کار اصلی دور کند. به همین دلیل ساختن یک فضای مناسب برای کار، فقط به مرتب کردن میز یا انتخاب یک صندلی خوب محدود نمیشود. گاهی انتخاب موسیقی مناسب هم بخشی از طراحی آن فضاست.
اگر از ده نفر بپرسی بهترین موسیقی برای کار چیست، احتمالاً ده جواب متفاوت میشنوی. یکی با موسیقی کلاسیک تمرکز میکند، یکی با صدای باران، یکی با جَز و یکی هم ترجیح میدهد هیچ صدایی نشنود.
به جای اینکه دنبال «بهترین پلیلیست دنیا» بگردی، بهتر است ببینی ذهنت به چه چیزی بهتر واکنش نشان میدهد. شاید لازم باشد چند سبک مختلف را امتحان کنی، ساعتهای متفاوت روز را بررسی کنی یا حتی برای هر نوع کار، یک فضای صوتی جداگانه بسازی. در نهایت، بهترین موسیقی آنی نیست که بیشترین بازدید را داشته باشد؛ آنی است که کمک کند کمتر حواست پرت شود و راحتتر در جریان کاری که انجام میدهی غرق شوی.
موسیقی میتواند تمرکز را بهتر کند، اما فقط وقتی که با نوع کار، حالوهوای ذهن و محیط اطراف هماهنگ باشد. گاهی یک آهنگ خوب، انرژی میدهد و کار را روانتر میکند. گاهی هم همان آهنگ، تبدیل میشود به بزرگترین عامل حواسپرتی. شاید مهمتر از پیدا کردن «بهترین موسیقی»، این باشد که یاد بگیری به ذهنت گوش بدهی. بعضی روزها به یک پلیلیست احتیاج دارد، بعضی روزها به صدای باران، و بعضی روزها فقط به چند دقیقه سکوت.
همهی فضاها با وسایل ساخته نمیشن؛ بعضی فضاها با صدا شکل میگیرن.