پنجشنبه، ۶ آذر ۱۴۰۴
بعضی روزها انگار سوئیچ انگیزه از کار افتاده.
نه حال کار هست، نه درس، نه هیچچیز پیچیده. فقط یک حس خالی.
این تجربه برای همهمون پیش میاد؛ اما پشتش همیشه یک دلیل منطقی وجود داره.
بیا خیلی شفاف نگاهش کنیم.

وقتی انرژی پایین باشه، کار بزرگتر از چیزی که هست بهنظر میرسه.
اما نکته اینجاست:
۹۰٪ بیانگیزگی، ترس از شروعه.
نه خود کار.
مغز برای شروع دنبال انرژی زیادی میگرده، حتی اگر کار کوچک باشه.
شب میخوابی، صبح بیدار میشی… ولی ذهن همیشه فولشارژ نیست.
بالا و پایین داره.
بعضی روزها مغز فقط داره پیام میده:
«امروز به من فشار نیاور.»
این ضعف نیست. سیگناله.
اینستاگرام، لینکدین، توییتر…
هرجا که بری آدمهایی رو میبینی که ظاهراً همیشه در اوج هستن.
ذهن هم شروع میکنه:
«اونا رسیدن… پس من چرا نمیرسم؟»
این مقایسه انرژی رو میدزده و تمرکز رو از «پیشرفت شخصی» میبرد سمت «اثبات خود».
اگر نتیجهی یک کار طولانی باشه، مثلاً یادگیری یک مهارت،
مغز سریع ول میکنه، چون پاداش فوری نمیبینه.
بدون پاداش کوتاهمدت، انگیزه کم میشه.
کاملاً طبیعی.
راههای پیچیده پاسخ نیستن.
باید راههایی پیدا کنیم که ذهن رو «شیرینسازی» کنیم و شروع رو آسونتر.
به خودت بگو:
«فقط دو دقیقه انجام میدم.»
نه بیشتر.
نه کامل.
فقط شروع.
۹۰٪ مواقع بعد دو دقیقه ادامه میدی، چون سختترین بخش تموم شده: شروع.
برای هر کار طولانی یک پاداش کوچک بگذار:
یک آهنگ
یک نوشیدنی
یک استراحت کوتاه
چند دقیقه اسکرول بدون عذاب وجدان
اینها پاداش مغزه؛ نه کودکانهان، نه بیارزش.
ببین صبح پرتانرژیتری یا عصر.
اگر ذهن نیمهخالیه، کارهای مهم رو نچپون.
زمانبندی با توجه به انرژی، بهرهوری رو چند برابر میکنه.
بهجای:
«باید پروژه رو تموم کنم»
بگو:
«فقط بخش اول رو مینویسم»
ذهن کار کوچک رو پذیرش میکنه؛ کار بزرگ رو پس میزنه.
اگر انگیزه نداری، به خودت فشار نابجا نده.
اما اینو هم نذار تبدیل بشه به عادتِ فرار از کار.
حد وسط اینه:
در حد توانت انجام بده، اما حرکت رو قطع نکن.
بیانگیزگی ضعف نیست.
سیگنال طبیعیه.
اگر یاد بگیری باهاش نجنگی بلکه باهاش کار کنی،
روزهای بیمیل کمتر میشن و کنترل بیشتری روی زندگیت پیدا میکنی.