چرا استراحت کردن بلد نیستیم؟

خوب جایی اومدی! 😎🧡 - تاریخ ارسال آینده: 12 اسفندماه

چرا استراحت کردن بلد نیستیم؟

سه‌شنبه، ۱۶ دی ۱۴۰۴

استراحت، روی کاغذ، ساده‌ترین بخش زندگی به نظر میاد.
قراره وقتی خسته‌ای، وایستی، نفس بکشی، ذهنت آروم بشه و بعد با انرژی برگردی.
اما در عمل، برای خیلی‌هامون استراحت تبدیل شده به یکی از سخت‌ترین کارهای روزمره.

می‌نشینیم، اما ذهن ول‌کن نیست.
دراز می‌کشیم، اما لیست کارها تو سرمون رژه می‌ره.
حتی وقتی کار نمی‌کنیم، حس می‌کنیم داریم «کم‌کاری» می‌کنیم.

سؤال اصلی اینه:
چطور چیزی که قراره حالمون رو بهتر کنه، این‌همه با اضطراب و عذاب وجدان گره خورده؟

استراحت

Photo by Sid Leigh on Unsplash

وقتی استراحت، معنای بدی پیدا می‌کنه

بیشتر ما از همون سال‌های اول یاد گرفتیم که ارزش آدم‌ها با «کار کردن» سنجیده می‌شه.
کسی که همیشه در حال دویدنه، کسی که شلوغه، کسی که وقت سر خاروندن نداره، تحسین می‌شه.
اما کسی که می‌ایسته، مکث می‌کنه یا عمداً استراحت می‌کنه، خیلی وقت‌ها با برچسب تنبلی روبه‌رو می‌شه.

کم‌کم این نگاه می‌شینه تو ذهنمون.
طوری که حتی وقتی واقعاً خسته‌ایم، باز هم نمی‌تونیم راحت استراحت کنیم.
چون تهِ ذهنمون، استراحت مساوی شده با «عقب افتادن».

در حالی که واقعیت دقیقاً برعکسه:
بدون استراحت، ادامه دادن فقط فرسودگیه؛ نه پیشرفت.

ذهنی که همیشه آنلاین است، هیچ‌وقت استراحت نمی‌کنه

یکی از بزرگ‌ترین دلایلی که استراحت برامون جواب نمی‌ده، اینه که ما عملاً قطع نمی‌شیم.
گوشی کنار دستمونه، نوتیفیکیشن‌ها فعاله، پیام‌ها نصفه‌نیمه چک می‌شن.

ظاهرش اینه که داریم استراحت می‌کنیم،
اما ذهن هنوز در حال واکنشه.
منتظر پیام بعدی، خبر بعدی، محرک بعدی.

این حالت نه کاره، نه استراحت.
یه جور معلق موندنه که فقط نوع خستگی رو عوض می‌کنه.
برای همین بعدش هم حس ریکاوری نداریم.

مشکل ما با «بی‌هدف بودن»

برای خیلی از ما، انجام دادن کاری که هیچ خروجی مشخصی نداره، سخته.
حتی تفریح‌هامون هم باید مفید باشن، رشددهنده باشن یا حداقل یه جایی ثبت بشن.

ولی استراحت واقعی، اغلب بی‌هدفه.
نشستن بدون برنامه، قدم زدن بدون مقصد، خیره شدن به دیوار یا سقف.
کارهایی که هیچ دستاورد قابل اندازه‌گیری ندارن،
اما دقیقاً همون‌جایی‌ان که ذهن فرصت ترمیم پیدا می‌کنه.

ذهنی که همیشه «در حال استفاده» باشه،
کم‌کم کیفیتش رو از دست می‌ده.

استراحتی که همیشه عقب می‌افته

خیلی وقت‌ها استراحت رو می‌ذاریم آخر صف.
می‌گیم «بعد از اینکه این کارا تموم شد»،
اما کارها هیچ‌وقت تموم نمی‌شن.

استراحتی که برنامه نداشته باشه،
معمولاً حذف می‌شه.
و حذف شدنش، دیر یا زود خودش رو با خستگی مزمن، بی‌حوصلگی یا بی‌تمرکزی نشون می‌ده.

استراحت، مثل خواب، انتخاب لوکس نیست.
نیازه.

شلوغی به‌جای فرار از خودمون

یه دلیل عمیق‌تر هم وجود داره که کمتر بهش توجه می‌کنیم.
گاهی ما استراحت نمی‌کنیم چون از سکوت می‌ترسیم.

وقتی همه‌چیز ساکت می‌شه:
فکرها بالا میان،
حس‌ها خودشون رو نشون می‌دن،
سؤال‌هایی که مدام عقب انداختیم، پیداشون می‌شه.

برای همین شلوغی امن‌تر به نظر میاد.
کار، گوشی، صدا، محتوا… هرچیزی که نذاره با خودمون تنها بمونیم.

پس استراحت واقعی یعنی چی؟

استراحت واقعی الزاماً تعطیلات طولانی یا سفر گرون نیست.
بیشتر از جنس کیفیت حضوره، نه کمیت زمان.

یعنی:
ذهنی که لازم نیست آماده پاسخ باشه
زمانی که اجازه داری «مفید» نباشی
فضایی که توش هیچ انتظاری از خودت نداری

استراحت یعنی اجازه بدی ذهنت از حالت فشار بیاد بیرون،
نه اینکه فقط صفحه‌ی گوشی رو عوض کنی.


ما استراحت کردن رو بلد نیستیم،
چون هیچ‌وقت کسی یادمون نداد چطور بدون عذاب وجدان مکث کنیم.

اما استراحت، مهارته.
و هر مهارتی قابل یاد گرفتنه.
اگه به استراحتت احترام نذاری، بدنت یه روزی مجبورت می‌کنه توقف کنی فقط با هزینه‌ی بیشتر.